على محمدى

216

شرح اصول استنباط ( فارسى )

من جميع الجهات عام و پاره‌اى از هر لحاظ خاص باشند بلكه در غالب موارد عموميت و خصوصيت نسبى است بدين‌معنا كه اى چه‌بسا عنوانى نسبت به يك عنوان اعم باشد ولى همان عنوان نسبت به عنوان ديگر اخص باشد . مثلا العلماء نسبت به الفقها اعم مطلق است ولى نسبت به الرجال اخص مطلق است و هكذا الرجال نسبت به الناس و آن نسبت به الحيوان و آن نسبت به جسم نامى و . . . با حفظ اين مقدمه وارد مباحث اصل باب شده و در هشت مقام بحث مىكنيم . 1 - الفاظ عام و خاص در رابطه با الفاظ عموم و خصوص چندين مطلب لازم به ذكر است : مطلب اوّل : آيا در لغت عرب و هر لغت ديگر الفاظ و كلمات ، موادّ و هيئاتى داريم كه ظهور در عموم داشته باشند و دلالت بر عموم بكنند و استعمالشان در خصوص مجاز باشد يا چنين الفاظى نيست ؟ در اين رابطه پنج قول مطرح است « 1 » كه در اينجا بطور مجمل و گذرا اشاره مىكنم به اينكه : 1 - مشهور برآنند كه ما در هر لغتى الفاظى داريم كه ظهور در عموم دارند و ارادهء ما عدا العموم محتاج به قرينه است و هو الحق و در مطلب دوّم روشن خواهد شد . 2 - عدّه‌اى برآنند كه كليه اين الفاظيكه شما تصور مىكنيد كه ظهور در عموم

--> ( 1 ) - كه در شرح معالم جلد 2 ، تفصيلا با ادلّهء آن بيان كرده‌ام و در شرح اصول فقه هم بطور متوسط بدان اشاره كرده‌ام .